متین بزرگ شده ، چشماش غرق شادي و شور كودكيه. هر بار كه بهش نگاه مي كنم تمام روزهايي رو كه تو طول اين دوسال و نه ماه گذشته جلوي چشمام رژه ميره.
نشستنش، غذا خوردنش، غلط زدنش، راه افتادنش..... تا حالا كه ديگه براي خودش مردي شده!!!!
مي دونم كه براي گفتن اين حرف زوده اما براي ما مادرها انگار مرحله به حرف افتادن فرزندانشون مثل يه جهش رشد و بلوغه كه بسيار لذت بخشه.
وقتي فكر مي كنم اين لحظات شيرين رو بدون پدرش طي مي كنه و مسعود از ديدن باليده شدن پسرش محرومه خيلي دلم مي سوزه.....
تو خيابون كه راه مي ريم به پدرايي كه با بچه هاشون بازي مي كنن با حسرت و تعجب نگاه مي كنه... اغراق نمي كنم به خدا. چنان حسرتي تو چشماشه كه دلم كباب مي شه.
متين هر شب با عكس پدرش مي خوابه. نيمه هاي شب از خواب مي پره و باباشو صدا مي كنه باصدايي ناله آلود و تا عكس مسعودو نبينه دوباره نمي خوابه.
وابستگي هاي متين كه الان داره بيشتر مي شه نگراني منو بيشتر مي كنه. يه روز عمو اردشيرش سر خيابون ما رو ديد و تا خونه با هم اومديم. تو راه متين دست عموشو گرفت و بعد دست منو گرفت و بعدش فكر مي كنيد چي شد؟
با چنان شوق و ذوقي بالا و پائين مي پريد و از ته دل مي خنديد كه من و عموش به وضوح تعجب كرده بوديم و با تعجب با خنده هاي شيرينش مي خنديديم. دستشو بلند مي كرديم و پرتش مي كرديم به جلو و اونم كيف مي كرد.
متين به شدت نياز به پدرش داره.
چيزي كه اصلا مورد توجه قرار نمي گيره مرحله ساخته شدن ناخودآگاه اين بچه اس و اين كمبود پدر مسلما به طور شديدي در نوجواني با پرخاشگري يا عدم برقراري ارتباط مطلوب با پدرش بروز خواهد كرد.
البته من اميدوارم كه با تدابير هوشمندانه مسعود جانم كه در اين زمينه بسيار فهميده اس اين اتفاقات ناخوشايند نيفته ولي فقط خدا مي دونه كه چقدر نگران پسرقشنگم هستم. متين خيلي خيلي بيشتر از سنش مي فهمه. از روي عكساش هم مي شه اينو فهميد.
متين خيلي شيرين حرف مي زنه...... چند نمونه شو براتون مي ذارم كه يادگاري هم براي خودش بمونه..
به روشن مي گه شوشن. موقع خواب مي گه مامان خامو...بعد مي گه شوشن= يعني چراغ روشنه خاموشش كن. آسانسورو كامل مي گه التبه منهاي نونش!!!
اگه يه چيزي گير كرده باشه يا خودش بخواد لباسي رو در بياره و گير كنه، يا دري بسته باشه و بخواد بازش كنه مي گه: مامان خخ!!! بله درست نوشتم اشتباه تايپي نيست. منم برام بامزه اس مي گه خخ........به قطار ميگه: گاتا و صداشو كامل در مياره.... دو دو چي چي. شده ده دقيقه گاهي با هم ماشين ها رو رديف كرديم و دو دو چي چي بازي كرديم.
از رنگ ها سبز و آبي رو كامل مي گه.وقتي مي خوايم بريم بيرون مي ره كفششو پاش مي كنه و مي گه مامان بووووو دووووو.
به بريم ميگه : بيم. بيم دد. از همه مهمتر به مربي مهدش كه اسمش ميناس مي گه نينا.نيناي خالي هم نه نيناجا....
![]() |
| سالن ملاقات زندان اوین |
نمي دونم اين پدر و پسر كي به هم مي رسم. من كه ديگه با ديدن اين همه وابستگي مسعود و متين انگار خودمو فراموش كردم. فقط دعا مي كنم ضربه اي كه متين از اين دوري مي خوره قابل جبران باشه. اميدوارم. من عاشق اين سيد كوچولو ام. و عاشق اون سيد بزرگ(سیدمسعود)،همسرم...... به اميد آزاديش.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر