من که پدر ندارم ، روز پدر هم ندارم!
- روزت مبارك بابايي....
فاطمه :
- روزت مبارك همسر عزيزم
روزت مبارك مرد خانواده كوچيك ما.... مهربون ترين پدر دنيا.
متين به پدر «پيام کوچولو» مي گه بابايي و من دلم براش آب مي شه. پيام با تعجب مي گه:
- به باباي من مي گه بابايي.... باباي منه!
پيام يه پسر 5 ساله اس. چي بهش بگم. فقط خنديدم. اون نمي دونه متين باباشو ده ماهه نديده.اون نمي دونه بابا كنارش نباشه چي مي شه. اون نمي دونه حس متين از نبودن مردي به نام بابا چيه؟. اين بچه هر روز با باباش مي ره پارك، نمي دونه متين بابايي نداره كه به پارك ببرتش ووقتي الان با بابايي اون اومده بيرون خونه بازي كنه خوب اونو بابا صدا مي كنه.
نمي دونم مظلوم تر از اين پدر و پسر هم تو دنيا پيدا مي شن؟
تقريبا خيلي از باباهايي که مثل باباي متين«زندانی سیاسی» هستن لااقل يك بار اومدن "مرخصی" پيش بچه هاشون اما اون بي شرف بي احساسي كه داره رو پرونده مسعود با دشمني پر تنفر شيطانيش اعمال نفوذ مي كنه، كه نذاره اين خانواده (شده براي يك هفته دور هم جمع بشن و اين بچه كوچيك حس پدر داشتنو درك كنه)، فكر اينو نمي كنه كه روزي اين پسر بزرگ مي شه. فكر اينو نمي كنه كه بچه هاي خودش هم روزي بزرگ مي شن!
مطمئن باشه كه اگر الان متين پدر نداره بچه هاي اون تو بزرگي پدر نخواهند داشت و هيچ رابطه خوبي با پدرشون ندارن چون هيچ ظلمي بي پاسخ نمي مونه و در نهايت نتيجه اين ظلم رو تو زندگي هاي خودشون مي بينن.
من نمي دونم و نمي خوام بدونم كه كيه و چي كاره اس چون حتي ديدن اينهمه تنفر از آدم به اين پاكي مثل مسعود، تنها و تنها از يه قلب شيطاني بر مياد و من نمي خوام آدمي رو كه قلب شيطان تو سينه اش مي تپه ببينم.
اما پسر من پدرشو دوست داره به كوري چشم حسودا. اونو يادش نرفته به كوري چشم حسودا. باهاش حرف مي زنه به كوري چشم حسودا. داره بزرگ مي شه به كوري چشم حسودا. و خيلي هم باهوشه به كوري چشم حسودا. مادري داره كه نمي ذاره هيچ وقتي اين روزها رو و اين ظلم ها به پدر و مادرشو فراموش كنه به كوري چشم همه حسودا.
يكمي خوب بنويسم.......
متين امروز گفت: « مورچه»! تو ماشين كه داشتيم مي اومديم مهد كودك وقتي بوسيدمش به خودش گفت: آفرين. آي اولشو رو هم حسابي كشيد
دلم غش مي ره وقتي حرف مي زنه.
الهي خدا چنان اين روزهاي شيرين بزرگ شدن متينو كه مسعود نمي بينه براش جبران كنه كه اصلا حسرتي براش نمونه.....
مسعود حالش خيلي بهتره شكر خدا.
اما از صداش دلتنگي براي متين رو مي شنوم. هر بار كه زنگ مي زنه با حسرت عجيبي مي پرسه: « متين اونجاس؟»
اون يه هفته اي كه متين براي مريضي اش پيشم نبود داشتم دغ مي كردم. تازه كمي فهميدم مسعود چه حالي داره و چقدر مقاومت مي كنه
اون برام اسطوره مقاومته و فقط من مي فهمم چرا مردي كه ده برابر يك زن( كه منبع احساس شناخته مي شه) احساس رقيق و زيبا داره و من هيچ مردي رو مثل اون مهربون و با عاطفه و وابسته به خانواده نديدم.
كاش دوباره دور هم جمع بشيم. فقط همينو مي خوام. ديدن اين عكسا برام خيلي سخت شده. فقط و فقط اشكه واشك. و پاسخگوي اشك حقيقت گوي من كيه؟حضور من يعني "عيان ظلم". كاري به كار هيچ كس ندارم.
كسي رو هم ندارم كه مثل بعضيا با پارتي هاي مملكتي كه دارن با وثيقه و بي وثيقه تند و تند ميان مرخصي و آخرش هم تو اوين توي ويلا اسمشو بذارن زنداني و هر روز و روزي صد بار تو صداي آمريكا بعنوان زندانيان مظلوم اسمشونو ببرن.
تازه مورد تمسخر و اعتراض اونا هم قرار مي گيرم كه چرا مثل اونا عمل نمي كنم!!!! عجبا كه دم از آزادي مي زنيم و خودمون اجازه انتخاب عملكرد خودمونو نداريم.
بگذريم اين دل پر درد من درياچه اسرار غم هاي عجيب و غريبه. اين همه بي عدالتي براي كساني كه حق مي گن و حامي ندارن جز خدا كه كفايت مي كنه ما رو و هيچ ناراحت نيستيم من و متين و مسعود كه كسي رو تو اين دنيا به اسم حامي نداريم چون همون كسان حامي،خودشون وامدار رحمت الهي اند و غافل... .
كلمه خدا و ان شاءالله و امام زمان شده لقلقه زبان... .
اين همه انتظار اين روزها به من فهمونده كه به واقع هيچ كس تو اين دوره زمونه منتظر نيست.
و اون حضرت علي كه الان به ما معرفي مي كنن هر طرفي فرق نداره .... اصلا اون چيزي نيست كه تو كعبه متولد شد.
پس بهتره همه مون ساكت باشيم. علي علي است همين. بيشتر بگيم تشابه سازي شروع ميشه.
هر روز منتظر مسعودم..... ديگه هر روز
ياد مي گيرم « انتظار» چطوريه؛ سخت تر از اونيه كه به نظر مياد اما باز اين سختي رو به جون مي خرم و
« واسه برگشتنت هر شب درا رو باز مي ذارم!»
۲ نظر:
با این جور مطلب نوشتن اتیش می زنی خواهر ..امیدوارم حق به حقدار برسه..یا حق
حق نگهدارت عزيزم.نمي خوام كسي رو ناراحت كنم. دعاي خيرتونو از ما دريغ نكنيد.ازپيامتون سپاسگذارم موفق باشيد
ارسال یک نظر